رها
ایستاده ام درسایه
بی خیال
و دل به دستِ موسیقیِ بی کلام صبح!
دزدانه می نگرم به بستر رود
و به عریانیِ آب...
دراز می کشم درسایه
سینه بر سینه ی خاک
تازه می شود نَفَسَم!
آفتاب غوطه می زند درآب
وسایه را می شوید
پاک
رها می شوم درنهایتِ دشت
درمیان هرزه ها وخرفه ها
می روم تا هوای تازه ی عصر
و سایه باز آنجاست
ومن هنوز
دست دردست خیال
چشم درچشم شفق
ودل سپرده به موسیقی شبانه ی رود !
شعر:حسین مختاری
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21:34 توسط حسین مختاری
|
«تئلیم خان» نام روستایی است در هشترود آذربایجان شرقی که نویسنده دوران کودکی خود را در آن سپری کرده است.