🌱 تنهاتر از سنگ🌱

کسی دارد صدایم می کند باز
به آهنگی حزین در پرده ی ناز

کسی در سایه روشن های تردید
دلم را می کشاند سوی پرواز

کسی با زخمه هایش گاهِ بیگاه
غم دیرینه ای را می کند ساز

به آهنگِ حزین و زیر و زیبا
دلم را می بَرد تا زُمره ی راز

دلم را می بَرد تا من بمانم
در اینجا بی دل و بی یار و انباز

و اینک مانده ام تنهاتر از سنگ
نه انجامم هویدا و نه آغاز

✍️حسین مختاری
@golhaymarefat

معرفی یک ایرانی موفق: ناصر منظوری

🌱معرفی یک ایرانی موفق🌱

ناصر منظوری (متولد۱۳۳۲، میانه/آذربایجان شرقی) از آن دسته نویسندگانی است که می تواند تو را در نوشته هایش تا انتها با خود ببرد و از مناظر و دیدنی های بین راه مسحور و مفتونت سازد. و تو بعنوان خواننده ی داستان درست زمانی که از چشم اندازها و آفاق گونه گون و حس های غریب و نوستالوژیک "دچار آن رگِ پنهان رنگ‌ها هستی"ناگهان پرده ی خیال را کنار می زند و تو می مانی و دنیایی از حسرت و آرزومندی و غم و غروب و غربت!
"قارا چوخا" یکی از این داستان هاست؛ داستانی پر رمز و راز و تو بر تو و سمبولیک که خواننده تُرک زبان آذربایجانی را با خود به جهانی نه چندان دور و روزگارانی نه چندان دیر، اما، رازگون و سرشار از افسانه و شور و حزن و شادی و سادگی و هزاران خم و چم زندگی مردمانی می برد که در آن نبض حیات در عروسی ها و رباعی خوانی ها و عاشقی ها و دلدادگی ها می تپد؛ البته در قحطی ها و مهاجرت های از سر ناچاری(=سورگون) نیز هم.
داستان پرغصه ی "قارا چوخا" که در فرهنگ آذربایجان به معنی حامی و نگهبان و اقبال و...است گویی می خواهد بگوید که مهاجرت های دسته جمعی مردم نشان از این دارد که قارا چوخای مردمان آن دیارِ دیرینه سال از میان شان کوچیده و آنها را رها کرده است.

استاد ناصر منظوری تنها در قلمرو "ادبیات"، به معنی اخص، قلم نمی زند، زبان شناسی و زبان کاوی های ژرف، ساحت دیگری است که دکتر منظوری آثار مغتنمی را ارمغان ارباب معرفت ساخته است. برخی از رمان ها و کندوکاوهای زبانشناختی وی از این قرار است:
- آخرین قصه، آخرین افسانه(۱۳۶۹)
- قارا چوخا(۱۳۷۳)
-آواوا(۱۳۸۴)
-کتیبه های شفاهی( بیش از ۱۳ جلد):
آشوبی شدگی در شعر شهریار(۱۳۸۸)
زایش ادبیات(۱۳۸۹)
مفهوم صدا/ زبانی درون زبان(۱۳۹۰)
اساطیر یونانی در سیاهچاله ی زبان-فکر(۱۳۹۴)
-مفهوم مونث در زبان-فکر(۱۳۹۴)
-و...

@bidarieirani